|
|
|||
|
حضرت عباس (ع) محمود ژوليده آمدم با چه شتابي ز حرم در بر تو با اميدي كه ببينم رخ جان پرور تو سر و مشك و علم و دست تو از هم چو گسست دشمنم گفت كه: پاشيد ز هم لشگر تو نيست تقصير فرات اين همه شرمندگيات خشك شد ديدهاش از ريختن ساغر تو گر كه از شرم سر از سجده نياري بالا پس چسان تير بر آرم ز نگاه تر تو از غم مشك ز بس ديدة تو خونبار است ريخته خون چو نقابي به رخ انور تو بيش از اين تا كه تو احساس به غربت نكني مادرم فاطمه آمد عوض مادر تو شده مجموعهاي از خاطره پا تا به سرت ياد حيدر كنم از زخم عميق سر تو كمرم راست نگردد ز چنين خم شدنت با چه رويي ببرم سوي حرم پيكر تو روضه خوانان عطش از عطشم دم نزنند كه دهند، شرح لب و ديدة، خشك و تر تو |
|||
|
حضرت عباس (ع) محمدسهرابي در جواني غم تو پير مناجاتم كرد مادرت فاطمه در سجده ملاقاتم كرد دست دادم كه كسي جز تو كرم ننمايد ليك دست كرمت قبلة حاجاتم كرد تا لب تر شدة مشك لبم را بوسيد لب خشك تو گرفتار مكافاتم كرد كودكان حرم شير خدا تشنه چرا؟ عاقبت آب، زمين خوردة ساداتم كرد علم و مشك من و دست،زهم پاشيدند دم شمشير تو امروز چه خيراتم كرد گرية دختركان گرچه دلم را ميسوخت گرية مشك من سوخته دل، ماتم كرد تا كه بر پاي تو افتاد دو دست قلمم حقتعالي مَلَك مُلك سماواتم كرد هرچه تير است در اين دشت مرا بوسيده جذبة عشق تو كانون بليّاتم كرد حضرت عباس (ع) محمود ژوليده اي كه غم تو داده بروز انكسار من برخيز و خود ببين، دل بي غمگسار من برخيز و خود، شكستگي قامتم ببين زير سؤال رفته همه اقتدار من اي پاسبان و پشت و پناه خيام من بي تو شكست، شيشة صبر و قرار من صاحب لواي لشكرم، اي صاحب رجز خيز و به اهتزار در آور، شعار من چشم خمار، باز كن اي ساقي خموش باشد سبوي مشك تهي، آشكار من اي باب حاجتم، به توأم حاجتي بود تنها بده، جواب لب شير خوار من جانا، گمان مبر كه تو افتادهاي ز پا زيرا كه تا به حشر، تويي تك سوار من بعد تو دستها به جسارت چو وا شود زينب به تازيانه رود از ديار من خوش، بوي ياس مقتل عباس ميدهد مادر بيا دمي بنشين در كنار من اي يادگار حيدر كرار، بعد تو نام تو در جهان بشود يادگار من غمگينتر از شهادت تو نيست مشكلي بعد از تو هيچ كس نشود پاسدار من |
|||
|
حضرت عباس (ع) از جا بر نميخيزد اي ساقي عطشان كه آبرويش برد (بخدا) مشكبهخونغلطان عباس ابوفاضل آه دستي به نخلستان دستي روي ديده شرمنده هستم از (ترك) لبهاي خشكيده عباس ابوفاضل آه چه مادر خوبي چه چشم نمناكي عباس ابوفاضل كه آمده زهرا (به برم) با چادر خاكي عباس ابوفاضل آه مادر به جان تو خجالتم دادي گمان مبر مادر (كه نجات) از خجلتم دادي عباس ابوفاضل يا اخا در اين خجلت بيا مرا درياب بگو به هر تشنه (از ادب) شد پيكر من آب عباس ابوفاضل |
|||
|
حضرت عباس (ع) شد علقمه كعبة دلها ((س)) افتاده آنجا گل زهرا امّ البنين بي پسر گشته زهرا بر او نوحه گر گشته ((س)) يا سيدي يا ابوفاضل دست و علم يك طرف افتاد مشك يتيمان ز كف افتاد قربان آن چشم تير خورده چشمي كه صبر از حسين برده يا سيدي يا ابوفاضل شد روضه خوان حرم زينب گويد چسازم دگر امشب بي تو حرم زار و گريبان است غارتگر خيمه عدوان است يا سيدي يا ابوفاضل |
|||
|
يا ابوالفضل العباس (ع) مددي وعدهاي دادهاي و راهي دريا شدهاي خوش به حال لب اصغر كه تو سقا شدهاي آب از هيبت عباسي تو ميلرزد بي عصا آمدهاي حضرت موسي شدهاي بي سجود آمدهاي يا كه عمودت زدهاند يا خجالت زدهاي وه كه چه زيبا شدهاي يا اخا گفتي و ناگه كمرم درد گرفت كمر خم شده را غرِ تماشا شدهاي منم و داغ تو و اين كمر بشكسته توئي و ضربهاي و فرِ ز هم وا شدهاي سعي بسيار مكن تا كه ز جا برخيزي كمي هم فكر خودت باش ببين تا شدهاي ماندهام با تن پاشيدهات آخر چه كنم؟ اي علمدار حرم مثل معما شدهاي مادرت آمده يا مادر من آمده است با چنين حال به پاي چه كسي پا شدهاي تو و آن قد رشيدي كه پر از طوبي بود در شگفتم كه در اين قبر چرا جا شدهاي |
|||
|
دوبيتيهاي حضرت اباالفضل (ع) مه زيبا جبين الغوث عباس يل امّ البنين الغوث عباس به ما فرموده مهدي تا بگوييم به درگاهت چنين، الغوث عباس *** تويي حيدر ولي عباس نامي تويي سقا ولي خود تشنه كامي به «أيْنَ عمي العباسِ» طفلان غياث المستغيثينِ خيامي *** قتيل آب گشتي يا اباالفضل به خون بي تاب گشتي يا اباالفضل چرا قبرت بود كوچك، شنيدم ز خجلت آب گشتي يا اباالفضل |
|||
|
زبانحال حضرت امالبنين (س) اي به قربان تو گردد مادرت مادر غمديده و غم پرورت كاش صد فرزند ديگر داشتم تا كنم قربان تنها سرورت مادرت زهراست راهي كردمت تا بگيري انتقام مادرت كاش ميماندي نميگفتت حسين رفتي و پاشيد از هملشگرت مثل تو من هم شدم شرمنده از روي طفلان و رباب و خواهرت اي فداي يك سر موي حسين چون تو صد عباس و صد چون مادرت از دلش آمد چطور آخر عدو تير بنشاند به چشمان ترت چون به مشكت تير خورد و آب ريخت شد غرورت خورد مثل پيكرت قصد دشمن گر فقط جان تو بود داد تغييرش چرا شكل سرت |
|||
|
نوحة حضرت اباالفضل (ع) اي علمدارم اي سپهدارم بعد تو عباس ياري ندارم بي تو بي پناهم رو به قتلگاهم يا ابو فاضل بين نخلستان دست تو ديدم بوسيدم و بر ديده كشيدم شد دست تو سقا بوسه گاه زهرا يا ابو فاضل كودكان گريان در خيمه گاهند تو را ميجويند آبي نخواهند گويند با غم و درد سوي خيمه برگرد يا ابو فاضل |
|||
|
نوحه حضرت اباالفضل (ع) بوي ايثار و وفايت ميوزد صحرا به صحرا نالة ادرك اخايت ميرسد بر گوش زهرا ميرسد از خيمه يكسر بانگ واويلا مكرر شد حسينم بي برادر آه و واويلا اباالفضل يك فرات از ديدگانم ميچكد بر روي مشكت كاش از درد خجالت جان دهم در كوي مشكت از غم تو بيقرارم سر به مشكت ميگذارم از دو چشمم خون ببارم آه و واويلا اباالفضل بي تو رنگ از خيمههاي آروزهايم پريده بر خيامم دشمن دون نقشة غارت كشيده بي تو داغم تازهتر شد بي تو خيمه شعله ور شد بي تو زينب در به در شد |
|||
|
نوحه حضرت عباس (ع) تا تو از پا نشستي پشت مرا شكستي آه واي اميد حرم من صاحب تيغ و علم من رفته توان از قدم من واي علمدار اباالفضل برخيز و كاري نما يارت را ياري نما آه خيز و شنو آه گرفتار بي تو نماند هيچ طرفدار كو علمت اي علمدار واي علمدار اباالفضل اي شهيد جانبازم اي باوفا سربازم آه وه چه صفا علقمه دارد بوي خوش فاطمه دارد خيل ملك همهمه دارد واي علمدار اباالفضل |